Swami

زندگي كن بيا بين ما زندگي كن
Swami
بيا كنار من بنشين
بگذار دستت را لمس كنم و فلسفه بياموزم
Swami
ديروز رفت و فردا نيامد آن لحظه كه در انتظار بودم تا تو بيايي هرگز نيامد
Swami
سخن آب شد
كلمه دريا شد
كوه حرف شد
عشق گويا شد
عالم شيدا شد
(( ولدانو )) پيدا شد
و تو هرگز به من نياموختي
Swami
دستم نگرفتي
Swami

سوگند خوردي تو
كه به من بياموزي
اما عهد شكستي
Swami
Swami
در انتظار خشم (( ولدانو )) بمان


888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

مدت كوتاهي كه در هند بودم
اين كلمات را زياد از زبان سابرينا مي شنيدم
اين دعاي شامگاهي فرقه كوچكي به اسم ولدانو است
بعدها هر چه تلاش كردم اطلاعاتي از آنها به دست بياورم هيچ كجا نام و نشاني از اين فرقه پيدا نكردم
سابرينا كه من و جيمز را همراهي ميكرد
هر روز هنگاهي كه سرخي خورشيد در برگها سايه اي قهوه اي مي انداخت
شروع به زمزمه كردن اين اوراد ميكرد
Swami
سوگند خوردي تو
كه به من بياموزي
اما عهد شكستي
Swami
او ولدانو را ميخواند
ولدانو روحي است كه در حقيقت اشيا و انسانها نفوذ ميكند و آنها را تابع خواست خود ولدانو ميگرداند
ولدانو لازم است و ملزوم
ولدانو واسطه ندارد
ولدانو در روحي نفوذ ميكند و سپس جسم ميشود و زندگي ميكند
ولداو نمي آفريند
ولدانو خود عين آفرينش است

Swami
لغتي بسيار پر كاربرد در فرهنگ هند به افراد زيادي اتلاق ميشود
اما در مذهب ولدانو
Swami
نشانه آن روحي است كه ولدانو در آن نفوذ كرده
و سپس كالبد را ترك گفته
زيرا ولدانو محدود نيست
و جسم متبرك شده اي به نام
Swami
تا آنهنگام كه شايستگي ولدانو شدن بيابد
واداشته ميشود كه بياموزد
زيرا كه ولدانو هنگام ترك كردن روح اسراري از خود باقي ميگذارد تا
Swami
راه ولدانو شدن را بيابد
و ساير معتقدين به ولدانو بايد
Swami
را وادارند تا به انها بياموزد
چون نفس انسان فراموشكار است و
Swami
پس از مدتي تنها خود را ميبيند و از ياد ميبرد كه وظيفه دارد
Swami
ديگري بيافريند



888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
انسان ها در بعدي خاص يكسان فكر ميكنند
يكسان ميانديشند
يكسان پرستش ميكنند
يكسان معبود بر ميگزينند
ولدانو از ذهن من وتو دور نيست
گاهي فكر ميكنم
ولدانو تجلي ناقصي است ازيگانه اي ازلي در عرفان اسلامي
و آنگاه به خودم ميگويم انسانها چقدر به هم نزديكند !


10065268.jpg

/ 43 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايرج

سالم ... به گمانم ولدانو همون شخصيت خود ماست، که بايد بهش اجازه بديم بر ما حاکم باشه... البته از نوع مثبتش ؛) ... راستی! ... راسته که ميگن «سر» مرد رو آبديده ميکنه :>

نيما

همه ميگفتن خوش به حالت با اين سن کم اونم واجب وقتی رسيدم قلقله بود هزار جور ادم از هزارتا کشور همه دور يه دايره همه دور حرم چزخ چرخ چرخ ياد حاجر منو ميکشه اب اب اب بين صفا ومروه ۰ ميخوام يه روز خاطراتشو تو وبم بنويسم ۰ ولی حالا نه حالا من نيما خله ام ۰ بچه مثبت سنگينش کردی ولی باز قشنگه يه سر به من بزن منتظرتم

اريو

نميدونم چی بگم دهنم باز مونده

binaye koor

سلام دوست خوبم اميدوارم به جا آورده باشی اگه يادت باشه يه بار افتخار داده بودی و به وبلاگ من اومده بودی.خيلی خوشحالم که افتخار آشنايی با شما رو دارم.مطالبت رو هم خوندم يه حس شرقی توی سه چهار تای آخری که خوندم ميبينم البته نميخوام بگم که بده که حس شرقی بده چون اگه بد بود غربی ها دنبال عرفان شرقی نبودند البته اين هم ملاک خوبی نبود که گفتم ولی يه چيزی ميخوام بگم اون هم اينه که ما شرقی ها به اندازه کافی احساس توی صحبتهامون فرهنگمون و..... هست چيزی که کم داريم عقلانيت هست.البته اين نظر منه. يه سوال هم دارم ای که تو کامنتی که برام گذاشته بودی نوشتی که اسم شما در ليست اضافه شد منظورتون رو نفهميدم ممنون ميشم بهم بگين. قربون شما: بينای کور

binaye koor

يادم رفت منظورم رو از عقلانيت بيشتر توضيح بدم منظورم همون چيزی که باعث پيشرفت تکنولوژيکی غرب شده.نميدونم اينطور که من احساس کردم اگه درست فهميده باشم شما مدتی ايران نبودی ؟!! شايد واسه شما اين جوشش احساس شرقی جالب باشه ولی برای من که توی اين جامعه زندگی ميکنم چندان جالب نيست و حتی بعضی وقتها باعث عقب ماندگی(تکنولوژيکی)هست. به هر حال خوشحال ميشم اگه باهاتون بيشتر آشنا بشم و اميدوارم بيشتر با هم تبادل نظر کنيم. هميشه سبز باشی

gholi

دير به دير بنويسی ديگه مثبت نيستی

آميرزا

سلام به تويی که نديدمت سلام به تويی که برام آشنا تر از خيلی های ديگه هستی . الان که مينويسم برات شايد در کما باشی هنوز نميدونم . چرا هميشه بهترين ها را امتحان ميکنه نميدونم . کاشکی ميتونستم ببينمت . دلم برات تنگه چرا نميدونم . چيزی نميتونم بگم . برات دعا ميکنم . بالا توی آخرين نوشتت جا نبود برای همين اينجا نوشتم . آّهای عزيز ، سلامت باشی .

سعيده

سلام ...متاسفانه زمان خوبی با هم آشنا نشديم.ولی اشکالی نداره وقتی برگشتی با هم بيشتر آشنا ميشيم...عزيزم از صميم دل دعا ميکنم که هر چه زودتر خوب بشی و برگردي و دوباره بنويسي. بايد در همه حال اميدوار بود.اميدوار به لطف و کرم خدا.