خانم کارلايل

خانم كارلايل همسايه ديوار به ديوار است
بين خانه او و ما تنها يك پرچين كوچك است و گياهان بالارونده اي كه گاهي جيمز از سر تفنن دستي به سروگوششان ميكشد و آنها با رضايت برگشهايشان را بين دو باغچه مجزا به اشتراك ميگذارند و سعي دارند وانمود كنند كه آنجا پرچيني نيست .

پيرزني است 70 ساله با موهاي كوتاه نقره اي
معمولا پيراهن گشاد بلندي كه به تن ميكند چاقي اش را نميپوشاند در رفتارهايش نرمش خاص به چشم ميخورد مخلوطي از تجربه و رنجهاي زندگي و همچنين سنگيني برهه اي به نام پيري !
شوهرش دو سال پيش فوت كرد تنها دخترش دراسترالياست و گاهگداري يادش مي افتد كه مادري دارد و برايش نامه مي نويسد كه گويا اتفاق نادري در زندگي پيرزن به شمار ميرود


معمولا هفته اي يكي دو بار به او سر ميزنم
كنارش مي نشينم و به حرفهايش گوش ميدهم برايم ميگويد كه در يكي از دهات سوئد به دنيا امده است و براي اثبات اين حرفش برايم شيريني هاي كوچكي مي پزد و من چشمهايم را ميبندم و با لذت آنها را گاز ميزنم
يك روز درحاليكه من و پرشيا (يك هديه ازدواج گرانقيمت ! 5 سالي عمر كرده نژادش ايراني اصل است و بينهايت زشت و تنبل ، با اين وجود دوستش دارم و به او عادت كرده ام )
روي مبل هاي خاكستري خانم كارلايل نشسته بوديم
خانم كارلايل از من پرسيد كه چرا اينقدر به او لطف دارم و چرا با اينكه آدم گرفتاري هستم به او سر ميزنم ؟
به او گفتم كه من مسلمانم و پيامبر ما درمورد همسايه ها سفارشهاي زيادي كرده است و از ايران برايش گفتم و ايراني ها كه نوعدوستيشان براي او عجيب خواهد بود
.
پيرو يكي از فرقه هاي انشعابي پروتستان است و ديده ام كه چگونه با عصاي سياهش در حاليكه به سختي و كندي قدم بر ميدارد به كليسا مي رود .

از من پرسيد پيامبرتان كيست و من تا آنجا كه اطلاعات خودم اجازه ميداد برايش از محمد امين( ص ) گفتم.و از دخترش فاطمه و از صبورترين مرد تاريخ علي و از مظلوميت خاندانش .

فردا صبح كه به دانشگاه ميرفتم
جيمز دم در ايستاده بود و با او صحبت ميكرد وقتي در ماشين را بست از من پرسيد كه ديروز آيا به خانم كارلايل چيزي گفته ام ؟ و من گفتم كه بله در اين مورد سوال كرد و من هم جواب دادم .
خنديد و گفت كه آيا خودم خبر دارم كه حرفهايم چه تاثيري روي او گذاشته است !

و من تعجب كردم و باور نميكردم كه واقعا تاثيري در كار بوده باشد چون باها و بارها اين حرفها ررا براي ديگران گفته ام و گمان نمي كنم كسي از اين حرفها متاثر شده باشد .
قانع كردن ديگران نياز به اطلاعات وسيع و همه جانبه دارد به خصوص در مورد يك مكتب و اين تنها كاري است كه فكر نميكنم هيچگاه از من برنمي آيد.

اين دفعه كه به ايران آمدم بنا به خواهشش برايش از يك دكان كوچك زير پله دريك پاساژ عكس پيامبر را خريدم همانكه همه مان آنرا ديده ايم همان مردي كه چشمهاي نافذ و سياه و ابروهايي كماني دارد و موهايش كمي سفيد است بر خلاف امام حسين كه موهايش هميشه در اين عكسها سياه سياه است .
به من گفته بود كه برايش عكسي از پيامبر بياورم و من گفتم كه عكسي وجود ندارد و نقاشيهايي هم كه هست همه مبني بر تخيل فردي است ولي او اصرار داشت كه حتما اين كار را بكنم
و من پوسترهاي نقاشي شده اي از پيامبر، علي ( ع ) ، امام حسين ، و حضرت ابولفضل برايش خريدم
بعلاوه پوسترهايي از كارهاي فرشچيان كه خودم خيلي دوستشان داشتم و به خصوص آن تابلوي سحر انگيز ضامن آهو .
و چند ماه پيش كه دوباره به لندن رفتم آنها را برايش بردم .
و هنوز هم باور نميكردم كه چند دقيقه حرفهاي آدمي مثل من كه خودش از شك و ترديد دارد به جان مي آيد تاثيري روي يك پروتستان تعصبي بگذارد .

فردا صبح خانم كارلايل برايم از باغچه اش دست تكان داد و مرا صدا كرد و با لرزشي گفت كه ديشب در خواب آن آقايي كه يك آهو كنارش است را ديده است با همان آهو در دشتي زيبا كه آهوهاي زيادي آنجا بوده اند و آن آقا دستي به سر تك تك آهو ها ميكشيده و آنها نوراني ميشده اند و به آسمان ميرفته اند

و آن آقا دستي هم بر سر او كشيده و از او پرسيده كه آيا ميخواهد ضمانتش را كند؟
و بعد با دست جايي را نشان داده است كه يك گنبد طلايي بوده و يك گنبد آبي


و من ديگر هيچ چيز نميشنيدم در حاليكه به پرچين تكيه داده بودم لغزش نرم اشك را روي صورتم ميديدم
و به ياد مي آوردم
كه من هيچ گاه به خانم كارلايل در مورد آن آقاي نوراني در آن عكس چيزي نگفته ام
كه كنارش آهوها آرام ميگرفته اند
و در مورد ضامن شدنش براي گرسنه و تنها نماندن يك بچه آهو ...
و در مورد كبوترها و.....

يك گنبد طلايي در كنار يك گنبد آبي ......




r.jpg?bcgQ9wtBOB4da7Na

/ 69 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamid

سلام +++++عزيز ،چرا اين قدر دير به دير مي نويسي . ايام به كام

من

کاش يه دست هم بر سر ما غریبها ميکشيد.

امير

سلام. خاك بر سر مسلمانهايي مثل من!!

kianoush

اينقدر مثبت بود که حالم بد شد به مرگ مادره عزيزت

پرهام

فمن يهد الله فهو مهتد...خوش به حالش، خدا بعد از اين همه سن چطوري هدايتش كرد...براي شما هم خيلي خوشحالم كه خدا شما رو وسيله قرار داد...برام دعا كنيد...

Z

... دارم می‌لرزم، بی‌ريا ....

hamed

سلام خواهر گلم...خدا به آبروی ضامن آهو انشالله شفاتون بده...از امروز اگه قابل باشم دعاتون می کنم...انشا الله با اهل بيت محشور بشيد....الان با ۳ نفر از دوستام تو وبلاگتونيم......کم مونده گريه کنم....خدا توفيق روز افزون بهتون بده......به عنوتن يه داداش کوچيکتر يا جای پسرتون دوستون دارم...........يا زهرا

hamed

در پناه خدا باشی.....يا مهدی....

pesari_ba_kafshhaye_katani

ميدونی دل همه با ديدن اين مطالب ميسوزه؟چون دل همه بي قراره.ميشه دل كسي نسوزه؟ ترا به جان امام رضا منو دعا كن.تا ۳ هفته ديگه ميرم پابوسش.زير سايه مرتضي علي باشيد

مهدي

ميخواستم بگم حال منو خيلی عوض کردي و نميدونم ميدونستي كه اون اهو يه روز دير مياد براي شيردادن بچه هايش وامام رضا(ع )به او ميگن چرا ديربرگشتي اهو در جواب ميگه :داشتم مي امدم ديدم در يك جايي از فضايل جد بزرگوارتان امام حسين(ع) ميگفتن و من هم ايستادم وبه اون گوش دادم.هميشه محب اهل بيت باشي